هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
31
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
برداشت و قريش كه چنين ديدند برگشتند و گرد پرچم گرد آمدند . حسان بن ثابت در اين باره مىگويد : « اگر پرچم آن زن حارثى نبود ، قرشيان در بازارها به بهاى ناچيزى فروخته مىشدند . » ( 1 ) در طى مدتى كه آنان براى بيرون رفتن از مكه آماده مىشدند عباس همراه ايشان بود و بر كوچك و بزرگ كارهاى ايشان آگاه مىشد . او اسلام خويش را آشكار نساخته بود ، بلكه آن را پنهان داشته و در ظاهر با مشركان معاشرت و گفتگو داشت ، ولى در واقع نسبت به اسلام با اخلاص و وفادار بود و ماندن وى در ميان مشركان ، بويژه پس از آنكه در جنگ بدر اسير گشت و اسلام خود را در مدينه اعلان نمود احتمالا به صوابديد پيامبر و براى مصلحت اسلام بوده است ، زيرا ايمان وى به پيامبر و رسالتش از انگيزههائى بود كه او را به آگاه ساختن پيامبر نسبت به فعاليتها و آمادگى قريش براى آن جنگ واداشته بود . وى نامهاى به پيامبر نوشت و در آن فعاليتهاى قريش و همداستانى و شمار و امكانات ايشان را در آن توضيح داد . آنگاه آن را مخفيانه به مردى از قبيلهء غفار سپرد تا به پيامبر ( ص ) برساند و به او سفارش نمود اين كار را پنهان دارد و شب و روز راه بسپارد . ( 2 ) مرد غفارى با نوشتهء همراهش راه مىپيمود و انديشهاى جز رسيدن به پيامبر نداشت . سپاه قريش نيز در راه بود تا در مدينه به پيامبر ( ص ) يورش آورد . آنان آمدند تا به ابواء كه قبر آمنه دختر وهب مادر پيامبر در آنجا قرار داشت رسيدند . تعصب ، برخى از قرشيان سبكمغز را به انديشهء شكافتن گور آمنه واداشت . هند نيز به آنان پيوست . وى مىخواست آنجا بنشيند و تا قريش آنچه را خواسته انجام ندهد از جاى حركت نكند ، ولى يكى از رهبران قريش از خواستهء آنان جلوگيرى كرد و گفت : اگر اين كار انجام شود براى عرب رسم خواهد شد و هيچ چيز خزاعه و بنى بكر را كه دشمنان قريش هستند از شكافتن گور مردگان قريش بازنخواهدداشت . مرد غفارى همچنان رفت تا پس از سه روز به مدينه رسيد . پيامبر ( ص )